بایگانی برای مهر

انتظار

یکشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۸۸

چند روزی هست که خبری ازش ندارم و نامه های پرمهرش به دستم نرسیده …
طفلکی مریم ، شده بود نامه رسون لوتی !
امیدوارم بتونم یه جوری واسش جبران کنم …
آخرین مطلبی که دستگیرم شد این بود که توی یه مراسم عروسی ، بعد از اجرای موسیقی و آواز با
صدای گیرای شازده  ، دوروبر لوتی رو انواع و اقسام دخترای جورواجور گرفته بوده و همه می خواستن یه جورایی ابراز ارادت یا شایدم علاقه کنن !
واسم نوشته بود که به هرکدومشون یه جور امضا میداده و اونا هم با هم بحثشون شده بوده که امضای کدومشون قشنگ تره و لوتیم کلی بهشون می خندیده !
به هرحال ما که نبودیم فیض ببریم …
توی فکر همین نامه آخری لوتی بودم که کوبه در به شدت به صدا دراومد اونم نه یه بار ، چند بار پشت سر هم …
معمولا هر چند روز یه بار همین موقع از روز بود که مریم نامه رو واسم میاورد ولی فریاد کوبه درب چوبی که مدام بالاتر می رفت حاکی از حادثه نگران کننده ای بود …
نفهمیدم چطور چادر و از روی تخت برداشتم سر کردم و به سمت در دویدم …
درو که باز کردم مریمو با یه قیافه آشفته دیدم که  همان طور که با صدای بلند گریه میکرد و چا در مشکی اش را دنبال خود می کشید ، خود را به داخل حیاط انداخت …
تنها کلماتی که بعد از به هوش اومدنم توی بغل مریم یادم میاد اینا بود …
جمشید …     لوتی …    چاقو …

وقتی کمی حالم بهتر شد مریم واسم گفت که جمشید یه چشم مزاحمش شده بوده و  همون موقع بوده که لوتی از راه رسیده و بحث بالا گرفته و تهش به چاقو خوردن لوتی منجر شده و چند از نوچه هاش سریع رسوندنش بیمارستان ولی مث اینکه دکترا گفتن :
فقط باید دعا کنید !

ماهواره

یکشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۸۸

مریم میگفت تازگیا یه چیزی اختراع شده به اسم ماه … ماه پاره … ماهواره !

آره ! آره ! ماهواره …

میگفت یه چیزی شبیه همین تلویزیون خودمونه ، ولی انقدر کانالهاش زیاده که تمام روزو هم اگه بشینی پاش ، عمرا حوصلت سر نمیره …

باید چیز خوب و جالبی باشه …

حتما چیز با کلاسیم هست که هم سپیده اینا و هم دایی شفایق – همون داییش که همیشه ازش تعریف

می کنه و میگه هنوز مجرده چون نتونسته به قول خودش کیث مورد علاقشو پیدا کنه ! –

دارن …

من که هیچ وقت داداش نداشتم یا حتی یه فامیل با معرفت که ازش بخوام واسم بخره …

واسه همینم تصمیم گرفتم از اون بخوام که واسم ماهواره بخره …

ولی آخه چطوری ؟!

من که روم نمی شد حتی تو چشاش نیگا کنم چه برسه به اینکه باهاش حرف بزنم …