ماهواره
مریم میگفت تازگیا یه چیزی اختراع شده به اسم ماه … ماه پاره … ماهواره !
آره ! آره ! ماهواره …
میگفت یه چیزی شبیه همین تلویزیون خودمونه ، ولی انقدر کانالهاش زیاده که تمام روزو هم اگه بشینی پاش ، عمرا حوصلت سر نمیره …
باید چیز خوب و جالبی باشه …
حتما چیز با کلاسیم هست که هم سپیده اینا و هم دایی شفایق – همون داییش که همیشه ازش تعریف
می کنه و میگه هنوز مجرده چون نتونسته به قول خودش کیث مورد علاقشو پیدا کنه ! –
دارن …
من که هیچ وقت داداش نداشتم یا حتی یه فامیل با معرفت که ازش بخوام واسم بخره …
واسه همینم تصمیم گرفتم از اون بخوام که واسم ماهواره بخره …
ولی آخه چطوری ؟!
من که روم نمی شد حتی تو چشاش نیگا کنم چه برسه به اینکه باهاش حرف بزنم …