انتظار
چند روزی هست که خبری ازش ندارم و نامه های پرمهرش به دستم نرسیده …
طفلکی مریم ، شده بود نامه رسون لوتی !
امیدوارم بتونم یه جوری واسش جبران کنم …
آخرین مطلبی که دستگیرم شد این بود که توی یه مراسم عروسی ، بعد از اجرای موسیقی و آواز با
صدای گیرای شازده ، دوروبر لوتی رو انواع و اقسام دخترای جورواجور گرفته بوده و همه می خواستن یه جورایی ابراز ارادت یا شایدم علاقه کنن !
واسم نوشته بود که به هرکدومشون یه جور امضا میداده و اونا هم با هم بحثشون شده بوده که امضای کدومشون قشنگ تره و لوتیم کلی بهشون می خندیده !
به هرحال ما که نبودیم فیض ببریم …
توی فکر همین نامه آخری لوتی بودم که کوبه در به شدت به صدا دراومد اونم نه یه بار ، چند بار پشت سر هم …
معمولا هر چند روز یه بار همین موقع از روز بود که مریم نامه رو واسم میاورد ولی فریاد کوبه درب چوبی که مدام بالاتر می رفت حاکی از حادثه نگران کننده ای بود …
نفهمیدم چطور چادر و از روی تخت برداشتم سر کردم و به سمت در دویدم …
درو که باز کردم مریمو با یه قیافه آشفته دیدم که همان طور که با صدای بلند گریه میکرد و چا در مشکی اش را دنبال خود می کشید ، خود را به داخل حیاط انداخت …
تنها کلماتی که بعد از به هوش اومدنم توی بغل مریم یادم میاد اینا بود …
جمشید … لوتی … چاقو …
وقتی کمی حالم بهتر شد مریم واسم گفت که جمشید یه چشم مزاحمش شده بوده و همون موقع بوده که لوتی از راه رسیده و بحث بالا گرفته و تهش به چاقو خوردن لوتی منجر شده و چند از نوچه هاش سریع رسوندنش بیمارستان ولی مث اینکه دکترا گفتن :
فقط باید دعا کنید !
۹ آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۲ ق.ظ
slm hame khoban? az hame ozr mikham babate on harfayi k beyne mano loti rado badal shod hoselatono sar bord khob dg in joriyas har kas b andaze tarbiyate khanevadegiye khodesh sohbat mikone sharmande hame shodim bazam bebakhshid arosimam mobarak